تبلیغات آدور
هوا بس ناجوانمردانه گرم است!
لباس گرمهایت چرک اگر شوند تنگ نمیشوند، پاییز
اگر رسماش ویرانیست. زمستان را کسی بوسیده و
برده از شهر، حالت برای انسانیت تنگ است.
سرماخوردگیات بند است در دستاش، حواسات نیست.
اینقدر گرم است دلمان گویی راهی نمانده جز دوری و نخواستن.
مشغولیم انگار؟ خیالی نیست باران هم نیاید، آدمهای
گرمی هستیم!
از گرمیات؛ هوا زورش نرسید گرم ماند.
کاش دلات سرد بود، تا حداقل هوا گرمش کند!

سلام
حرف ها که بمانند، نصیحت می شوند!
آدور! دوباره می نویسم ات، باشد که چنین شود.
نوشتن می خواهد آدور؛ به زودی........................
