تبلیغات
آدور - پست های مجتبی مطهری‌نژاد


آدور


نقش
دوشنبه 13 خرداد 1387

نکش این نقش را

نساز مجسمه

من

در نشانه‌های رفتن‌ات

این‌ها که می‌خواهی شدم

نترسان

می‌ترسم

از این نقش‌هایی که

بدون تو می‌مانم


پ‌ن: تعطیلات!




- مجتبی مطهری‌نژاد - دوشنبه 13 خرداد 1387 - 12:06 ق.ظ


خواب
چهارشنبه 4 اردیبهشت 1387

فرداهایم زیاد شدن
به خوابم كه نمی‌آیی
فردای آن همه‌ا‌ش خوابم


پ‌ن: جان بی‌جمال جانان میل جهان ندارد
        ...




- مجتبی مطهری‌نژاد - چهارشنبه 4 اردیبهشت 1387 - 02:04 ق.ظ


واژگونی
سه شنبه 27 فروردین 1387

واژگون است
آسمان
زمین
دریا
دنیا
در نظرم
وقتی نگاه‌ات نیست
تو دیگر
واژگونی‌ام را نخواه

...

بی نگاهِ بودن‌ات
می‌ریزم
در دستان كسی
غیر از تو
شما
خودت
دریا
دنیا
آسمان




- مجتبی مطهری‌نژاد - سه شنبه 27 فروردین 1387 - 12:04 ق.ظ

شمال
چهارشنبه 21 فروردین 1387

شمالی­ترین لهجه­ی دنیا می­شوم برایت

بخند

دریا

پ­ن: دلتنگی­ست!

دریای شمال

 

 




- مجتبی مطهری‌نژاد - چهارشنبه 21 فروردین 1387 - 01:04 ق.ظ

الماس
یکشنبه 11 فروردین 1387

مسافر آرزوهایت می‌شوم
بلیط لطفاً

...

الماس نگاه‌ت
بُرید
آرزوهایم را از آسمان

...

هوایی شده‌ام
سر و سنگ
چقدر نزدیك‌اند
آدم می‌شوم

***

پ‌ن: هدیه‌ی نوروزی




- مجتبی مطهری‌نژاد - یکشنبه 11 فروردین 1387 - 05:03 ق.ظ


مسافر
دوشنبه 27 اسفند 1386

مسافر می­شوی

باور کن­
قدم به قدم
سلامی دوباره
می­خواهد بهار
یادت می­ماند؟

 

 

پ­ن: مسافرت؛ استراحت می­دهی به نوشتن­،
       می­گذاری این بار بنویسد بر خودت و بودن­ات شاید!




- مجتبی مطهری‌نژاد - دوشنبه 27 اسفند 1386 - 01:03 ق.ظ


اسیر دریا
چهارشنبه 22 اسفند 1386

گفتن

نگفتن

می­ترسی

از آن­چه کرده­ای

که نمی­دانستی چه می­کنی

...

ومی­مانی در پیش آمدن­شان

حالا که سال­ها گذشته

همه­ی اشتباه­هایت

می­شود او

همانی که دوست­اش داری

...

 

نه! بد انتخاب نکرده­ای

عالی­ست

حق­ات همین است

- از اول بود-

فرار از دوست داشتنی­هایت

مگر می­شود؟

نه!

...

 

تو اسیر دریا شده­ای

چشمان­ات را باز کن

قشنگ­تر از او چیزی برای دیدن نیست

هنوز کو تا دریا را بگردی.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پ­ن: به چشمانت وقتی اعتماد می­کنی که در

      طوفان هم، باز هستند. چون باور کرده­اند

      بودن و خواستن­اش را.




- مجتبی مطهری‌نژاد - چهارشنبه 22 اسفند 1386 - 10:03 ق.ظ

چند راه
یکشنبه 5 اسفند 1386

 

نقاشی می­کنم تو را

با کاغذ و قلم

نقش نمی­بندد

اینجا که نه!

هرجا که فکرش را بکنی

چرا؟

 

 

استخاره در بودن­ات

کاش دست من بود

کاش دست خودت

نگفتی قرار است کسی استخاره کند

حالا که تب داری

چه فایده

می­گویی؟

 

 

دوست­داری

می­لنگی

کجایی

مواظب باش




- مجتبی مطهری‌نژاد - یکشنبه 5 اسفند 1386 - 02:02 ق.ظ

آوار
دوشنبه 29 بهمن 1386

بنا نمی­شود زمان

بر این ویرانگی

خودش بود

ریخت

ریختم

نیست

کسی جمع نمی­کند

آوار بودن­اش را

بودنم را




- مجتبی مطهری‌نژاد - دوشنبه 29 بهمن 1386 - 10:02 ق.ظ

بهونه
پنجشنبه 25 بهمن 1386

آخرخرابم کردی
همین حالا
باران

***********

پ‌ن:

خودش/ دیوانگی؛ بهونه‌ایست برای رنج نبودن!
       نگران نیستی، آن‌قدر كه بگویی چرا خرابی از نگفتن.
       راستی فاصله هم فصل است؟ فصل‌اش چند ماه است؟
       خواستی كه بگویی و شنیدم، حالا كه می‌آمدم هیچ نگفتی.
       منتظرم باش،می‌خواهم بیایم و بگویی. فردا اگر نشد فردایی دیگر.

خودم/ گرم است آفتاب بعد از باران. كمتر از ۳‌ساعت فاصله‌ی باران تا آفتاب است.

او/ دیگه چه خبر؟
    حرف بزن!




- مجتبی مطهری‌نژاد - پنجشنبه 25 بهمن 1386 - 01:02 ق.ظ
Desined By Mohamad + Alireza